تبليغاتX
فرشته تنهایی

فرشته تنهایی

life is perrty

چه دردي است

چه دردي است در ميان جمع بودن
ولي درگوشه اي تنها نشستن
براي ديگران چون کوه بودن
ولي در چشم خود آرام شکستن
براي هر لبي شعري سرودن
ولي لبهاي خود همواره بستن
چه دردي است در ميان جمع بودن
ولي درگوشه اي تنها نشستن

به رسم دوستي دستي فشردن
ولي با هر سخن قلبي شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولي در بطن خود غوغا نشستن
به غربت دوستان بر خاک سپردن
ولي در دل اميد به خانه بستن
به من هر دم نواي دل زند بانگ
چه خوش باشد از اين غمخانه رستن

چه دردي است در ميان جمع بودن
ولي درگوشه اي تنها نشستن
براي ديگران چون کوه بودن
ولي در چشم خود آرام شکستن
به رسم دوستي دستي فشردن
ولي با هر سخن قلبي شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولي در بطن خود غوغا نشستن

به غربت دوستان بر خاک سپردن
ولي در دل اميد به خانه بستن
به من هر دم نواي دل زند بانگ
چه خوش باشد از اين غمخانه رستن
چه دردي است در ميان جمع بودن
ولي درگوشه اي تنها نشستن
براي ديگران چون کوه بودن
ولي در چشم خود آرام شکستن

چه دردي است در ميان جمع بودن
ولي درگوشه اي تنها نشستن

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط امید و زهره  | 

زهره دارم از دوريت ميميرم

پرنده دل من هنوز بي آشيونست

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط امید و زهره  | 

چشم به راه

اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش


تا ابد تا ته دنیا تا همیشه مال من باش

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط امید و زهره  | 

زندگی بدون تو معنایی نداره


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط امید و زهره  | 

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست(فقط برای تو زهره جون)

 


محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

از تو،تاما،سخن عشق همان است که رفت

که در این وصف زبان دگری،گویا نیست

بعد تو قول و غزلهاست جهان را اما

غزل توست که در قولی از آن،اما نیست

تو چه رازی که به هر شیوه تورامیجویم

تازه می یابم و،بازت اثری پیدا نیست

شب که آرام تر از پلک ،تورا میبندم

در دلم طاقت دیدار تو، تا فردا نیست

این که پیوست به هر رود که دریا باشد

از تو گر موج نگیرد،به خدا دریا نیست

من نه آنم که بتوصیف خطا بنشینم

این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط امید و زهره  |